سفارش تبلیغ
صبا

90/11/11
9:36 عصر

بیداری اسلامی و وظایف ما

بدست شروق (z_m) در دسته

بسم الله الحق

این روز ها که بحث بیداری اسلامی خیلی داغ شده است یک سوالی مکررا پرسیده می شود . اینکه ما چطور می توانیم در این بیداری سهمی داشته باشیم ؟ مایی که در تعریفمان باید گفت جوانیم .مسلمانیم . ایرانی هستیم و به ظاهر در کشوری زندگی می کنیم که سی سال است دچار بیداری اسلامی شده . اینجا فرصت خوبی است که یک هم اندیشی در این باب داشته باشیم تا انشاالله با یاری خداوند سبحان بتوانیم قدمی در این راه برداریم . فکر می کنم که برای مشارکت در این بیداری جهانی در قدم اول در سه زمینه باید فعالیت کنیم :


1- پیش از هر چیز باید خودمان دقیقا بدانیم بیداری اسلامی یعنی چه ؟ تصویر شفاف و واضحی از یک جامعه اسلامی بدست بیاوریم و بدانیم در نهایتِ این بیداری قرار است به کجا برسیم . مسلما این مهم مستلزم این است که اطلاعات دینی و اسلامی خودمان را بالا ببریم و مطالعاتمان را در زمینه پایه های فکری جامعه اسلامی افزایش دهیم . برای این موضوع می توان دست به برگزاری دوره های هم اندیشی و مطالعات جمعی بزنیم و از حلقه های فکری مجازی در شبکه های اجتماعی داخلی همچون افسران و ... بهره ببریم .


2- کار دیگری که بسیار حائز اهمیت است ، برقراری ارتباط سازنده با خارج از کشور و سایر جوامع اسلامی است . همانطور که ما هم صاحب تجاربی هستیم که خیلی برای فعالان عرصه بیداری اسلامی در خارج از کشور می تواند مفید باشد ، آنها هم در این زمینه صاحب تجاربی هستند که خیلی می تواند برای ما مفید باشد. پس این تبادل آرا می تواند از یک طرف پایه های فکری ایده بیداری اسلامی را تقویت کند و از طرف دیگر با پیوست جزیره ها به هم کم کم شکل بگیرد و دنیا را بیدار کند . اولین ابزار ارتباط زبان است . بنا براین باید به تقویت زبان های خارجی خودمان در درجه اول زبان عربی و بعد انگلیسی بپردازیم .


3- بعد از داشتن ابزار زبان نیاز به یه بستر ارتباطی داریم . در حال حاضر بیشترین ارتباط برقرار شده بین جنبش های اسلامی در سراسر دنیا از طریق فیس بوک انجام میشود . با توجه به فیلترینگ موجود ما نمی توانیم به این محیط به خوبی دست پیدا کنیم . پس نیاز داریم که خودمان بستر سازی کنیم . می بایست با استفاده از فناوری های روز و ابتکار ایده های ارتباطی نو و جدید شبکه های اجتماعی جدید را در فضای نت بوجود آوریم که بستر ارتباط تمام فعالان بیداری اسلامی در جهان باشد .
....
شاید این سه قدم که هر کدامشان دنیایی از کار و فعالیت را برای ما تعریف می کند ابتدایی ترین اقداماتی باشا که باید برای مشارکت در بیداری اسلامی انجام دهیم. مسلما کارهای دیگری هم باید صورت بگیرد که امیدوارم با مشارکت دوستان این لیست تکمیل شود


90/10/18
10:32 عصر

مسئله این است : عقل یا فطرت ؟

بدست شروق (z_m) در دسته

بسم الله الرحمن الرحیم

سن و سالی ازش گذشته بود .صبح عید قربان در بهشت زهرا دیدمش . همسرش تازه مرحوم شده بود .آمده بودند برای عید دیدنی . صبح باران باریده بود و آسمان صاف و آبی و رویایی ... یک چیزی گفت که خیلی به دلم نشست . گفت می دانی چرا آسمان اینجا اینقدر صاف است ؟ من با عقل خودم فکر می کنم چون آدم ها وقتی اینجا می آیند یاد مرگ می افتند و حوصله غیبت و تهمت و گناه ندارند برای همین آسمان هم آلوده نمی شود و اینقدر هوای اینجا صاف است...

در آن ساعات اولیه عید قربان این فلسفه ساده اندیشه دانشگاه رفته ام را به لبخند نشاند ولی اتفاقی در دلم افتاد . دیدم بعضی وقتها بد نیست کرکره این عقل ماشین زده را پایین بکشم و با تصاوراتی کودکانه دنیا را ببینم . با تصوراتی که هنوز بوی فطرت می دهد .فطرت پاک و دست نخورده


90/9/7
10:38 عصر

دست های خالی و ایستگاههای همسایه !

بدست شروق (z_m) در دسته

بسم رب الحسبن علیه السلام

بلوار ، خیابان اصلی محل بود . محرم ها سر تا سر بلوار پر از ایستگاه صلواتی میشد . سالهای قبلتر فقط یکی دو ایستگاه علم می شد . کم کم هر هیات یک ایستگاه علم  کرد و حالا دیگر به خاطر کمبود جا و کثرت هیات ها ایستگاه ها دیوار به دیوار هم علم میشد. بعضی چای می دادند ، بعضی شیر کاکائو و بعضی دیگر هم شربت .

سن و سالی نداشتند . همه ده دوازده ساله بودند. نام حسین دور هم جمعشان کرده بود . اینها که تا دیروز سر توپ و کتاب و دفتر دائم در کوچه دعوایشان میشد ، حالا به عشق حسین با هم رفیق شده بودند و آویزان خانواده ها که پارچه و میز و ضبط و ...بگیرند تا یک ایستگاه صلواتی کنار قطار ایستگاه ها محل علم کنند .

ان روز ها تمام فکر و ذکرشان شده بود این ایستگاه . شربت می دادند و نوحه پخش می کردند . خیلی هم وسواس داشتند که نوحه هایشان به روز باشد و کمتر شنیده باشندش .

شب عاشورا اوج کار ایستگاه ها بود . بلوار پر از جمعیت می شد و دیگر جای سوزن انداختن نبود . به خاطر شلوغی و مسائل دیگر معمولا خانم ها در خانه می ماندیم .طرفهای ساعت 9 شب بود که دیدیم با عجله آمدند و هر چه بطری نوشابه خانواده داشتیم برداشتند و بردند . آنقدر عجله داشتند که جواب هیچ کس را نمی دادند .

تا صبح در ایستگاهشان بودند . فردایش ماجرا را تعریف کردند :یکی دو ساعت بعد از شروع مراسم آذوقه شان که یک دیگ شربت بود تمام می شود و دیگر چیزی برای دادن به عزاداران ابا عبدالله نداشتند .حال همه گرفته میشود که فکری به ذهنشان میرسد .با بطری های نوشابه ای که از خانه هایشان جمع کردند هر کدام به یکی از ایستگاه های صلواتی میرود و به اسم عزادار اباعبد الله یک بطری نوشابه شربت می گیرد . بعد همه را می آورند و در ایستگاه خودشان و به عزاداران می دهند .

حکایت جالبی بود . وقتی ماجرا را تعریف می کردند هم خندیدیم و هم گوشه دلمان یک حالی شد . آنها بی بضاعتیشان را با شربت های ایستگاههای همسایه جبران کرده بودند ولی ما برای دست های خالیمان چه کرده بودیم ؟


90/9/7
12:34 صبح

روایتی با سند دل !

بدست شروق (z_m) در دسته

بسم رب الحسین علیه السلام

عصر همشهری داستان می خواندم . داوود غفارزادگان از تجربه خود از محرم و عزاداری های کودکی اش می گفت . از روضه ها ، سینه زدن ها ، تعزیه خوانی ها  . از قمه ها و خونریزی ها و ژانر وحشتی که به نام حسین و یارن شهیدش آفریده بودند. از خدایی که بعد از مرگ پدر از روشنی به سایه رفته بود و کتابهایی که برای  برگرداندنش به روشنی خوانده بود تا برگ جدا افتاده ای از درخت ایمان نباشد .

و از مادری که روایتش از حسین و کربلایی ها مهربان بود . با دل کنار می امد . ترسناک نبود  . پر از عشق بود و حس آزادگی . روایتی که خدای در سایه را به روشنی باز گردانده بود .جمله های آخر عجیب بر دلم نشست :

توی هیچ مقتلی نمی شود روایت دقیق و مو به موی واقعه را پیدا کرد . مقتل نویس ها گاه دیوانه و شیدایی اند چون مقتل که می نویسند ، دامنشان ازز دست می رود . نمی شود کنار ایستاد و روایت کرد . هیچ مقتل نویسی کنار نایستاده است .روایت شب عاشورا را می نوشتم با اسناد و منابع معتبری که جمع کرده بودم . یاد روایت مادرم افتادم :«شب عاشورا حسین علیه السلام را دیدند که بی قرار خم می شود و بته های خارِ دور و بر خیمه گاه را می کند . گفتند : حسین جان ! این چه کاری ست در چنین شبی ؟ فرمود : فردا بچه هایم را در این خارزار پا به برهنه دنبال خواهند کرد و به اسیری خواهند برد ...»

روایت مادر را توی مقتل آوردم و سند را به نام دل زدم .


...



90/8/29
10:52 عصر

یک سوال

بدست شروق (z_m) در دسته

بسم رب الحسین

غدیر که می گذرد بوی کربلا خود به خود در کوچه ها ی شهر می پیچد

امسال هم محرم می آید

مثل هر سال

امسال هم ده روز را به یاد حسین گریه خواهیم کرد و شهرمان را به یاد مصیبتش سیاه پوش می کنیم

امسال هم هیئت راه می اندازیم ، روضه می خوانیم گریه می کنیم سینه می زنیم و دسته دسته خیابان ها را پر می کنیم

امسال هم سر شلوغی هیئت و شام عزاداری و سبک نوحه ها مسابقه خواهیم داد ...

امسال هم ...


فقط ای کاش بیشتر از همه اینها  یک سوال را در ذهنمان تکرار می کردیم :

امسال قرار است چقدر حسینی تر شویم ؟!



<      1   2   3   4   5   >>   >