+ به سوي کمال

سه‏شنبه 22 مرداد 1387 ساعت 3:38 عصر

بسم الله الهادي


آيا وقت آن نرسيده که پيله هاي مادي را بشکافيم و به سوي او پرواز کنيم ؟
 "طرح به سوي کمال "


نوشته شده توسط : z_m

نظرات ديگران [ نظر]


+ بخوان دوباره محمد ، بخوان به نام خدا

سه‏شنبه 8 مرداد 1387 ساعت 5:56 عصر
 از روزي که خداوند قصد کرد خليفه اي در زمين سرد بنشاند بارها کلمات خود را در گوش بندگان پاکش خواند. از آدم ابوالبشر تا محمد مصطفي (ص) خاتم الانبيا. هر بار به شيوه اي و به گفتاري نو.کلمات يکي بود .نور بود و روشنايي و دعوت به پاکي و نيکي و بندگي ...

و محمد آخرين فرستاده خدا بود .پيام آور تمام خوبي ها براي تمام نسل بشر.آمده بود تا حرف آخر را بزند.آمده بود تا بگويد به سوي خدا باز گرديد و در اين راه آنقدر بندگي کرد که اسوه اي شد براي تمام انسان ها.

از همه مردم بخشنده تر بود، کسى از او چيزى نمى خواست مگر اين که به او مى داد. به دست خويش کفشش را وصله مى زد و جامه اش را مى دوخت و در امور خانه به خانواده خود خدمت مى کرد و با همسران گوشت خرد مى کرد. از همه کس با حياتر بود، به چهره کسى خيره نمى شد و دعوت آزاده و برده را مى پذيرفت . و هديه را قبول مى کرد اگر چه يک جرعه شير بود و در برابر آن هديه مى داد.

و در پاسخ دادن به سخن کنيز و فرد تهى دست تکبر نمى ورزيد. براى پروردگار خشمگين مى شد، نه براى خود. حق را اجرا مى کرد اگر چه به زيان خود يا اصحابش تمام مى شد. از طرف گروهى از مشرکين پيشنهاد کمک در مقابل گروه ديگرى از مشرکين به آن حضرت شد در حالى که او کم ياور بود و حتى به يک فرد نيازمند بود تا بر يارانش بيفزايد اما نپذيرفت و فرمود:"من از مشرک کمک نمى طلبم."

جنازه يکى از فضلاى اصحاب و نيکانشان که در بين يهوديان کشته شده بود پيدا شد، بر ايشان از راه ظلم وارد نشد و علاوه بر حق از آنها نخواست و صد شتر ديه پرداخت کرد در حالى که اصحاب آن حضرت به يک شتر نيازمند بودند تا باعث تقويت آنها شود، و از گرسنگى سنگ به شکم مبارکش مى بست ، هر خوراکى را که حاضر بود ميل مى کرد، درباره آنچه موجود بود نمى پرسيد و آن را رد نمى کرد و از خوردن غذاى حلال خوددارى نمى فرمود. اگر خرمايى بدون نان به دستش ‍ مى رسيد ميل مى کرد و اگر کبابى پيدا مى کرد مى خورد و اگر نان گندم يا جو موجود بود مى خورد و اگر حلوا و يا عسلى بود مى خورد و اگر شير بدون نانى مى يافت به آن اکتفا مى کرد و اگر خربزه تازه اى بود، مى خورد.

در وقت غذا خوردن تکيه نمى داد و روى سفره نمى نشست بلکه حوله اى زير پاهايش مى انداخت . از نان گندم سه روز متوالى سير نخورد تا به ديدار خدا شتافت و اين اعمال را از باب ايثار و به خاطر کمک به ديگران مى کرد نه به دليل فقر و نه به سبب بخل. دعوت به مهمانى را قبول مى کرد و به عيادت بيماران مى رفت ، و تشييع جنازه مى کرد.

در بين دشمنانش تنها و بدون پاسدار راه مى رفت ، از همه مردم متواضع تر بود و از همه ساکت تر اما نه از راه کبر و سخنش رساتر از همه بود بدون کلام زايد و خوشروتر از همه مردم بود؛ هيچ امرى از امور دنيا او را وحشت زده نمى ساخت .

هر لباسى که ممکن بود مى پوشيد؛ گاهى پارچه اى به دور خود مى پيچيد و گاهى برد مخصوص يمنى و گاهى جبه پشمى ، هر پوشيدنى اى را که از راه مباح در اختيار داشت مى پوشيد. انگشترى اش نقره بود، که به انگشت کوچک دست راست و چپش مى کرد. بر پشت مرکب خود، برده و غير برده را سوار مى کرد. بر هر چه ممکنش بود، از قبيل اسب ، شتر، استر شهبا و الاغ ، سوار مى شد و گاهى پياده و با پاى برهنه بدون ردا و عمامه و کلاه راه مى رفت . از بيماران در دورترين نقطه شهر عبادت مى کرد.

بوى خوش را دوست مى داشت و از بوهاى بد ناراحت مى شد. با تهيدستان همنشين و با مستمندان هم خوراک مى شد، و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خوبشان گرامى مى داشت و با شرافتمندان به نيکوکارى برخورد مى کرد؛ با خويشاوندان صله رحم مى کرد بدون اين که ديگران را بر ايشان مقدم بدارد بر کسى ستم روا نمى داشت . هر که از او معذرت مى خواست ، عذرش را مى پذيرفت .

 شوخى مى کرد ولى جز سخن حق نمى گفت . مى خنديد اما نه با صداى بلند. بازى مباح و مجاز را مى ديد و نهى نمى فرمود. کسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مى کرد، تحمل مى فرمود. هيچ مستمندى را به سبب بى چيزى و درماندگى اش تحقير نمى کرد، و هيچ شاهى را به سبب سلطنتش اهميت نمى داد، براى هر دو، در پيشگاه خدا يک نوع دعا مى کرد.(1)

آري محمد همه اينها بود و آمده بود تا نمونه اي از يک انسان کامل را براي ما به نمايش بگذارد .انساني که شايسته خليفگي خداوند در زمين سرد باشد و اي کاش که ما مردمان عصر آهن و دود کمي به عقب برگرديم و محمد را از نو بشناسيم و نداي اقرا را در غار تاريک عصر خود با نامش زمزمه کنيم ...
بسم الله الرحمن الرحيم



-------------------------------------
(1) سيره رسول الله


نوشته شده توسط : z_m

نظرات ديگران [ نظر]


+ امشب به کويت آمدم ...

پنجشنبه 27 تير 1387 ساعت 9:54 عصر
بسم الله القاصم الجبارين


1- امسال هم نشد ، تا دم در خانه اش هم رفتم و نشد ..نمي دانم او مرا نخواند يا من دعوتش را نشنيده گرفتم .هرچه که بود اکنون حسرت است که برايم مانده و باقي ماجرا ديگر چه اهميتي دارد . درست است  که پشت در مانده ام و از صداي مناجات مهمانانش مخلوطي از غبطه و غصه وجودم را پر مي کند اما هنوز هم به رحمتش اميدوارم و زمزمه مي کنم :
امشب به کويت آمدم دانم که در وا مي کني
رحمي به اين خونين دل رسواي رسوا مي کني ...
2- ديروز يکي ديگر از وعده هاي سيد حسن نصر الله  به حقيقت پيوست . ديشب در ميان شادي و اشک شوق مردم ،  سمير قنطار سخنران جشن پيروزي لبنان بود . هنوز هم جمله اش در ذهنم تکرار مي شود: "يکي از زندان بانان اسراييليِ من ،  به من گفت هنوز مردي که بتواند تو را از دست ما آزاد کند آفريده نشده و من امروز به او مي گويم خداوند هزاران مرد آفريده است که اگر چيزي بخواهند  ، او نيز همان را خواهد خواست و اگر سخني بگويند به عمل تبديلش خواهند کرد و اگر وعده اي دادند آن را تحقق مي بخشند ..."
ديشب در مرز لبنان و فلسطين و در شهر مرزي ناقور و در استاديوم الراي بيروت  تحقق اراده خداوندي را بدست بندگان پاکش ديدم و با تمام وجودم احساس کردم :
ان ينصرکم الله فلا غالب لکم الا هو ...
و اين وعده الهي است . حوادث اخير نشان داد که سنت و مشيت الهي جريان مي يابد حتي اگر تمام قوانين بشر آن را غير ممکن بخواند ...
شايد هر گز در خيالمان هم ذلت اينچنين اسراييل را تصور نمي کرديم . ولي خداوند اراده کرد و اتفاق افتاد همان چيزي که کمتر کسي تصورش را مي کرد ... آن هم در چنين روز هايي . شب ميلاد امير المومنين و ايام رجب و سالگرد مقاومت سي سه روزه لبنان
3- در اين عمر کوتاهم شاهد حوادثي بودم که شايد کمتر نسلي چنين توفيقي داشته باشد . انقلاب اسلامي ، دفاع مقدس ، خروج اسراييل از جنوب لبنان ، جنبش هاي اسلامي در سراسر دنيا ، ظهور رهبران آزاده در سراسر دنيا از اقوام و اديان مختلف ، مقاومت سي سه روزه و اين آخري هم که بهتر است آن را عزاي عمومي اسراييل بخوانيم و خدا را چه ديدي  شايد تا چند وقت ديگر هم خروج ذلت بار آمريکا را از عراق و افغانستان ...
در اين سالهاي اخير احساس مي کنم که  انگار تاريخ  mp3 شده است . حوادثي که پيشتر ها به فاصله صد سال اتفاق مي افتاد اکنون تند و تند پشت سر هم اتفاق مي افتد. انگار دور عقربه ماشين زمان سريعتر شده و آدم ها تند و تند ظهور مي کنند و آرمان مي آفرينند و مي جنگند و شکست مي خورند و پيروز مي شوند  و...
عجيبتر از آن اين است که اين روز ها حق بيشتر بر باطل پيروز مي شود ....
همين چيز هاست که باعث مي شود بيشتر حضورش را احساس کنم . همو را مي گويم که فردا را به نام ظهورش ناميده اند...
نشسته ام و در اين حوالي جاماندگي از اعتکاف با خود مي انديشم اگر فردا نداي صيحه اش در هوا پيچيد من با چه رويي  به استقبالش روم...
و باز هم زمزمه مي کنم:
امشب به کويت آمدم دانم که در وا مي کني
رحمي به اين خونين دل رسواي رسوا مي کني ...


التماس دعا
در پناه حق باشيد




نوشته شده توسط : z_m

نظرات ديگران [ نظر]


+ اين الرجبيون

شنبه 15 تير 1387 ساعت 8:30 عصر
يا ارحم الراحمين

ماه رجب که مي آيد دلم يک حالي مي شود . حالي بين شوق و اضطراب . از يک طرف مي بينم که ماه هاي خوب خدا رسيده است و در ها ي بهشت به رويمان باز است و از سوي ديگر مي بينم که باز هم در آستانه رمضان ايستاده ام در حالي که توشه ام خالي ست
از يک سو چشم طمع به رحمتش دوخته ام و از سوي ديگر رو و تحمل نگاهش را ندارم .نگاه پر از محبتي که در برابر آن همه لغزش  من فقط مي گويد چرا ؟
و همين چرا است که نهادم را مي سوزاند

فقط يک سخن پيامبر است که اين روزها اميدوارم مي کند ...
رجب ماه استغفار امت من است در اين ماه بسيار استغفار کنيد

...ياربي تقبل توبتنا ...الله ... ياربي و غفر زلتنا و تعطف و امحو خطيئتنا ...

يعني مي شود ...خدايا ميشود  شب قدر امسال را از ليله الرغائبت بگيريم


رضا برضاک
يا ارحم الراحمين
التماس دعا


نوشته شده توسط : z_m

نظرات ديگران [ نظر]


+ تحول

شنبه 1 تير 1387 ساعت 10:41 صبح
 وبلاگ در دست تعمير و نوسازي !!!





نوشته شده توسط : z_m

نظرات ديگران [ نظر]